• دولت و ملت ، همدلی و همزبانی

مطالب تصادفی

سایت های مرتبط

 
آرشيو اخبار ۱۶دیماه روز شهدای دانشجو و حماسه هویزه

۱۶دیماه روز شهدای دانشجو و حماسه هویزه


بسم رب الشهدا والصدیقین

 گروه اخلاص

امروز که دشمنان کمین گرفته نظام اسلامی درصدد از رونق انداختن جهاد و شهادت هستند، دانشجویان عزیز و همه جوانان باید این عامل قدرت ملی و شاخص ایمان خالصانه را از دست ندهند و آن را بزرگ بشمارند.رهبر معظم انقلاب

مقدمه:

۱۶دیماه روز شهدای دانشجو و حماسه هویزه

شانزدهم دی ماه، سالروز شکل گیری حماسه خونین هویزه به دست دانشجویان پیرو خط امام و به فرماندهی دانشجوی شهید، سیدحسین علم الهدی است. این دانشجویان رزمنده در سال ۱۳۵۹، عملیاتی را در هویزه و سوسنگرد آغاز کردند و پیروزی های مهمی به دست آوردند. نیروهای اسلام در حالی که تجهیزات نظامی در اختیار نداشتند، تا آخرین قطره خون به دفاع از سرزمین ایران اسلامی پرداختند، مظلومانه به شهادت رسیدند و حماسه هویزه را آفریدند. به پاس تجلیل از رشادت های دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، به ویژه شهید علم الهدی، شانزدهم دی، روز «شهدای دانشجو» نام گرفت..

حدیث دانشجویان شهید، حکایت عاشقانی است که ندای تاریخی «هَل مِن ناصِر یَنْصُرُنی و هل من مُعینٍ یُعِینُنی» آموزگار مکتب جهاد و شهادت را لبیک گفتند و جام هستی را به تیرگی شرک، تباهی کفر و سیاهی ستم نیالودند. ما امروز وارثان دانشجویان شهیدی هستیم که در باتلاق های شلمچه، قله های کردستان، جزایر مجنون، دشت فکه و میعادگاه هویزه و طلاییه، چون شمع، سوختند تا اندیشه ناب انقلاب اسلامی استمرار یابد و سنگرهای کلیدی جهان را فتح کند..

دانشجویان دیروز، دانشجویان امروز

جنبش اصیل دانشجویی در زمان دفاع مقدس یا حتی پیش از آن، در دورانی که سراسر ایران اسلامی زیر یوغ استثمار بود، پا گرفت. این جنبش در زمان جنگ، با پیروی از دانشجویانی چون علم الهدی یا استادان بزرگی چون چمران، نقش بزرگی در دفاع از این آب و خاک برعهده گرفت. آنها دانشجویانی بودند که به اصلاح وضعیت عمومی جامعه ایمان داشتند و جان خود را بر سر آرمان های خود گذاشتند. اگر حسین علم الهدی و یارانش، جان خود را برای دفاع از میهن و اسلام فدا کردند، امروز جنبش اصیل دانشجویی می تواند با تکیه بر دانش، مهارت و ایثار خود، در عرصه های سازندگیِ صنعتی، فرهنگی و علمی، دوباره گام های جهادی بزرگ تری بردارد.

 

گروه اخلاص

شهدای دانشجوی خراسانی حماسه هویزه

6310112-d3441ddc9f641ee669b7d50e4dbf7a4a-l-300x221

تقریبا یک سال از تسخیر لانه جاسوسی گذشته بود که محمد فاضل در حدودآبان ماه ۱۳۵۹راهی خوزستان شد.دراهواز نوعی از مبارزه باستون پنجم دشمن را تجربه کرد.بادوستانش در سوسنگرد مستقر شدن.پایگاهشان در مدرسه ای بود.جمعی از نخبگان با محمد بودند،به سبب شایستگی ها ،صداقت،ایثار و فداکاری به گروه اخلاص مشهور شدندو سرمشق دفتر عشق،در مدرسه اخلاص،محمد بود.

گروه اخلاص در هویزه همه ی توان و وجود خویش را در طبق اخلاص نهاد.شرحش را شنیده اید.

شهید رضا صادقی که از آن محاصره و صحنه های هولناک توانسته بود جان به در ببرد ،مدت ها مبهوت آن تراژدی بود.شرح وقایع آن روز،خود کتابی مسقل می طلبد.

معلم مدرسه اخلاص به شهادت می رسد.آرزوی دیرینه اش به تحقق می پیوندد.یازده سال پس از آنکه در شب عید فطر ده سالگی و در نماز با هزاز قل هوالله از خدا طلب شهادت کرده بود!

گزارش نبرد روز تاسوعا را که محمد در آن شرکت داشت،باید خواند:”دشمن…ده متری…من و او کله های هم را نشانه می رفتیم…فرورفتن تیر در پیشانی ام،هر لحظه جلو،جلو چشمم مجسم و دمادم عادی تر می شدوتصورم از مردنتمام شدن نبود،بلکه شروع شدن بود…،بعد از این جنگ وجهاد تاسوعا،بر من این آمده بودکه آخرین امتحان من در مصافی مشکل تر با شیطان خواهد بود.”معلم مدسه اخلاص،پس از شهادت ،باز  همچنان نیرو تربیت کرده است.

شهیدان گروه اخلاص حسن فتاحی ثانی،مجید کریمی،مجید مهدوی و سید مصطفی مختاری همراه شهید محمدفاضل بودند.رضا صادقی۳۸روز پس از شهادت این گروه ،بهداز ابلاغ رسالت زینبی اش،به آنان پیوست.

شهید محمدفاضل،معلم مدرسه اخلاص در پایان وصیت نامه ی کوتاه وعمیق خود نوشته است:”عبدالله:محمدفاضل”

پس از او ،شهید رضا صادقی،شهید محمد فرومندی و شهید حشمتی فر،به او تاسی کردند.وقتی امام خمینی،رضوان الله تعالی علیه،رحلت کردندو وصیت نامه ی ایشان منتشر شد،این عبارت درخشش خاصی داشت:”با قلبی آرام وضمیری مطمئن…”وصیت نامه ی شهید محمد فاضل،که دانشجوی پیرو خط امام بود ودر عرصه ی خطر و آتش وخون نوشته شده بود،چنین بود:

بسم الله جامع صفات کمال

باطمانینه و ان شاالله یقین قلبی و حاصل شدن قطع در کوچیدنم،جز اینکه از همه حلالی می طلیم،وصیت دیگری در نظرم نیست.(اقبل عذر اخیک،فان لم یکن له عذرا فالتمس له عذرا

عبدالله:محمدفاضل

در اولین سالگرد شهید محمد فاضل و یارانش،زندگی نامه جوانان گروه اخلاص منتشر شد.در زندگی نامه شهید فاضل آمده بود:”شهید محمد فاضل الگو و اسوه عصر ماست،جوانی در ابعادعلم و عمل،ممتاز،و در ایمان و جهاد،پیشتاز”ابعادشخصیت محمد فاضل وفعالیت هایش در آن زندگی نامه،تاحدی منعکس شده است.آثار او هنوز هم به شکل مناسب منتشر نشده است:

-“تفسیر سوره ی ماعون”او را باید خواند.

-سخنرانی اش در مسجد جامع سبزوار را باید شنید و خواند.

-“عراق جولانگاه بعث”را باید دوباره خواند.

-وصیت نامه اش را بایدفهمید وسطح بالای ایمان ویقین او را شناخت.

 

۱-دانشجوی شهید محمد فاضل

نام : محمد                              نام خانوادگی : فاضل

نام پدر : محمدحسین                تاریخ تولد : ۱۳۳۸/۲/۲

محل تولد : سبزوار                     رشته تحصیلی : مهندسی صنایع

تاریخ شهادت : ۱۳۵۹/۱۰/۱۶         محل شهادت : هویزه

زندگینامه

محمد فرزند محمدحسین در ۱۳۳۸/۲/۲ در شهرستان سبزوار دیده به جهان گشوددر علم و تقوی حسن شهرت داشت. وی مورد احترام مردم شهرستان سبزوار بود و در جریانات پیش از انقلاب در جهت پیروزی انقلاب اسلامی ایران سهم داشت.

محمد پس از گذراندن دوران تحصیل در دبستان، راهنمایی و دبیرستان مدرک دیپلم خود را در رشته‌ی ریاضی دریافت کرد و ابتدا در دانشگاه مشهد قبول شد، ولی به علت فعالیت‌های سیاسی بیش از چهار واحد نگذراند و بعد چون تهران را برای ادامه‌ی فعالیت مناسب‌‌تر می‌‌دید، مجدداً با شرکت در کنکور، در دانشگاه صنعتی شریف در رشته‌ی صنایع پذیرفته شد. وی در طول دوران تحصیلی خود محصلی ممتاز بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، فاضل در پاسخ به ندای امام خمینی (ره) در تابستان سال ۱۳۵۸ به همت چند تن از دوستانش ، جهادسازندگی را در سبزوار تشکیل داد و خود برای فعالیت در روستاهای محروم سبزوار به عنوان نیروی رسمی به همراهی برادران جهادسازندگی به منطقه‌ی دوچاهی ، روستایی در کویر رفت ؛ جایی که مردم از ابتدایی‌ترین وسایل زندگی نیز محروم بودند. وی در جهادسازندگی و سپاه فعالیت عمده داشت و جزو دانشجویان پیرو خط امام (ره) بود. او همچنین در جریان تسخیر لانه‌ی جاسوسی سهیم بود و در فعالیت‌های سیاسی _ اجتماعی شرکت می‌جست. وی جزوه‌ای نیز تحت عنوان «عراق در جولانگاه بعث» چاپ نمود. در آبان ماه سال ۱۳۵۹ برای رفتن به جبهه عازم تهران شد و با جمعی از دانشجویان برای ملاقات امام خمینی (ره) به قم رفتند و امام در ضمن سخنانی، آنان را برای رفتن به جبهه تشویق نمودند.

وی به همراه چهار نفر از جوانان مسلمان و متعهد عضو جهادسازندگی شهرستان سبزوار با نام‌های سیدمصطفی مختاری، مجید مهدوی، حسن فتاحی و مجید کریمی ثانی از طرف بسیج به جبهه‌ی سوسنگرد به عنوان گروه شناسایی مهندسی، اعزام گردیدند.شهید محمد فاضل از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و از حماسه آفرینان عملیات هویزه

نزدیک دو ماه و نیم در سنگرهای سوسنگرد با حملات چریکی به همراهی سایر برادران بسیج و پاسدار، ضربات سنگینی به نیروهای عراقی وارد کردند. در تاریخ ۱۳۵۹/۱۰/۱۵ که ارتش در آبادان و خرمشهر به ارتش بعثی حمله کرد ، این جوانان هم از ارتش تقاضا می‌کنند که در جبهه مشارکت کنند ؛ اما ارتش قبول نمی‌کند. روز بعد ۱۳۵۹/۱۰/۱۶ تمامی این رزمندگان در کمال شهامت تعدادی تانک و نفربر را منهدم می‌کنند و دشمن عقب‌نشینی می‌کند. این جوانان به طرف دشمن پیشروی می‌کنند. آن‌ها در بیابان‌های سوسنگرد و هویزه توسط نیروهای عراقی محاصره می‌شوند و بعد از منهدم کردن تانک دیگری ، به وسیله‌ی نیروهای عراقی به مسلسل بسته می‌شوند و تمامی شهید می‌شوند. فقط یک نفر از این حادثه جان سالم به در می‌برد که وی خبر شهید شدن دوستان را به خانواده‌هایشان می‌رساند.

محمد فاضل نیز در این محاصره در تاریخ ۱۶/۱۰/۱۳۵۹ در هویزه به همراه دیگر یاران امام تا آخرین لحظه مقاومت کرد و در سن ۲۱ سالگی به شهادت نایل آمد. پیکر پاک وی در شهر هویزه به خاک سپرده شد

 

 

- ۲-دانشجوی شهید مجید مهدوی

تولد:۱۳۳۵

محل تولد:سبزوار

رشته تحصیلی: شیمی

تاریخ شهادت:۱۶/۱۰/۵۹

محل شهادت: هویزه

 

فرازی از وصیت نامه:

باید قیام کرد قیام در راه خدا و باید وابستگیها رااز غیر خدا منقطع کرد و تزکیه نفس نمود خودمان را اصلاح کنیم، بیشتر

به حرکات و اعمالمان توجه داشته باشیم مواظب باشیم که شیطان از هیچ دری وارد نشود و قصد گول زدنمان را نداشته

باشد.مثلا بگوییم که خوب کمک مالی کردم ولی جانم مال خودم باشد یایکی از بچه هایم را در راه خدا دادم و بچه های

دیگرم برای خودم باشد.خیر همه چیز ما امانتی است نزد ما و همچون ابراهیم آماده برای قربانی کردن آن در راه خداباشیم

این درس بزرگ راباید به نسل های آینده بیاموزیم که چگونه باید درمقابل فرعونیان و یزیدیان تاریخ ایستادگی کرد.

شهید مجید مهدوی در مردادماه ۱۳۳۵در سبزوار به دنیا آمد.دوران کودکی را در کانون گرم خانواده گذرانداز همان کودکی آثارمهربانی، فداکاری ومناعت طبع در وجودش موج می زد.هرچه بر سن او می گذشت خصلت های انسانی اش بارزتر وشکوفاتر می گردید. برای ادامه تحصیلاتش به هنرستان کوروش رفت پس از اخذ دیپلم برق خود به انیستیتودانشگاه راه یافت.

شخصیتی مستقل، متین ، با وقار وصمیمی داشت .تفکر در مسائل واخلاص از ویژگی برجسته وی بود.

از ابتدای تاسیس جهاد سازندگی تمام توانش را در خدمت این نهاد برخاسته از متن انقلاب قرارداد. در جهاد برای همه ثابت شده بود که او مرد عمل است زیرا از تخصص در جهت تعهدش به اسلام و خدمت به محرومان بیشترین استفاده را می کرد.

با شروع حنگ تحمیلی در اولین روزهای جنگ با گروه اعزامی از جهاد خراسان عازم جبهه شد.ابتدا در جنگ های نامنظم با شهید بزرگوار چمران همکاری می کردوبه دفاع از حریم کشور اسلامی پرداخت .

همراه با همرزمان دیگرش مدرسه ای در سوسنگرد به عنوان پایگاه انتخاب کرد.سرنوشت مشترک خودش را تا شهادت دسته جمعی بهترین جوانان اسلام در کربلای هویزه ادامه دادتا سرانجام در روز شانزدهم دیماه ۵۹حماسه بزرگ دلاوران اسلام در هویزه خوزستان به وقوع پیوست.

شهیدمجید مهدوی با وجود اینکه سرشار از عاطفه و احساس بود هیچگاه در مسائل جدی اسیر احساسات نمی شد.

به مطالعه آثار دکتر شریعتی وکتب مذهبی  اهتمام داشت به طوری که اندیشه های انقلاب اسلامی را با مطالعه آثار شریعتی شناخت.

 

بیست سال بیشنر نداشت که به جبهه رفت مادر که مجید فرزند اولش بود باور نداشت که دیگر فرزندش را نمی بیند.هنوز کور سوی امید به بازگشت او داشت.

روزی که شنید فردی خود را در رادیو عراق مجید مهدوی معرفی کرده است خطاب به نزدیکان گفت:دیدیدگفتم مجیدم برمی گردد.

چه کسی می تواند به مادر بگوید پیکر پاره ی تنت در کربلای هویزه دفن شده است.

شوق دیدار آنچنان در وجود مادر قوت گرفت که هنگامی که در خواب بود فردی آمد وسراغ مجید را گرفت خواست فرزندش را بیدار کند هنگامی که دید پسرش پتو قرمز بر رویش انداخته ناخود آگاه از خواب برخاست.

اسم فرزند شهیدش را که می شنید خاطراتش دوباره زنده می شد.

به یاد عیدهای نوروزی که آمد اما از پوشیدن لباس نو خودداری کرد نه آنکه اصطلاحا از شیک بودن بدش بیایدنه دغدغه اش فراتر از این حرفا بودمی گفت:عید گرفتن ولباس نو  امری پسندیده است اما چه خوش آن روزی است که مسلمین جهان پیروز وتحت سلطه ابر جنایتکاران نباشند.

هنگامی که مجید را باردار بود نمازی با هزار سوره قل هو الله احد خواند تا خداوند فرزندی سالم وصالح به او بدهد.همان طور هم شد هنوز به سن تکلیف نرسیده بود که نماز می خواند و روزه می گرفت.بعدها که بزرگتر شد آن زمان که در اوایل انقلاب بحث میان گروه های حزب الهی و مجاهدین بالا گرفته بود شهید با بیان عجیبی که داشت سعی بر آن داشت با استدلال و منطق مجاهدین را به صف مبارزان انقلاب باز گرداند.

با موافقت مادر اعلامیه های حضرت امام(ره)را از تهران به سبزوار می آوردتا او نیز هر چند ناچیز وظیفه خویش را در این انقلاب انجام دهدتا اینکه انقلاب اسلامی به ثمر نشست.

انقلاب پیروز شده اما کشور نیاز به سازندگی داشت خدمت در جهاد خیلی به درازا نکشید چندی بعد از طریق جهاد سازندگی به منطقه عملیاتی اعزام  شد مجید که دیروز در سنگر سازندگی بود امروز در خط مقدم جهاد علیه باطل تمام قد ایستاده است.

نمک گیر جبهه شده بود از پدر خواهش می کند به او زنگ نزنند و نپرسند کی می آیی.تصیم گرفته بود تا پیروز نهایی اسلام در منطقه بماند.

از مرگ هراسی نداشت .وقتی در اهواز بود دوستش تلفنی بهش گفت :فکر کردی اگه شهید بشی چی میشه؟درحالی که می خندیدپاسخ داد:شهادت چیزی نیست که نصیب هرکسی شودولی دعا کنید که خدا چنین توفیقی به ما بدهد.

 

۳- دانشجوی شهیدحسن فتاحی ثانی

نام پدر: محمد

تاریخ تولد: ۱۳۳۳

محل تولد: سبزوار

: رشته تحصیلی: فیزیک

تاریخ شهادت: ۱۶/۱۰/۱۳۵۹

محل شهادت: هویزه

مزار‌: گلزار شهدای گمنام هویزه

زندگی نامه دانشجوى شهید حسن فتاحى ثانى

شهید حسن فتاحى در پاییز سال ۱۳۳۳ در شهر سبزوار به دنیا آمد. دوران تحصیلش را در زادگاهش گذراند. در دوره دبیرستان با مسائل سیاسى آشنا گردید و در محافل و مجالس مذهبى به ارزشهاى سازنده اسلامى پى برد. در سال ۱۳۵۴ به دانشکده علوم دانشگاه فردوسى مشهد راه یافت. انگیزه ورود ایشان به دانشگاه دستیابى به یک مرکز علمى و فرهنگى با امکاناتى نامحدود بود که مى‏توانست پیام و رسالت خود را ابلاغ و دنبال نماید در جهت اهداف مقدس حرکت کند. بعد از مدتى رفتار غیر مسؤولانه کسانى که تنها عاشق مدرک بودند او را سخت آزرد. وى معتقد بود که جدایى دین از علم به همان اندازه خطرناک است که جدایى دین از سیاست. با شروع جنبش دانشجویى در آن شرکت فعال داشت و تمام هم و غم خود را معطوف به فعالیتهاى انقلابى کرد.

با رشد جریان انقلابى به رهبرى امام در تمامى حرکات و جریانات سهیم بود و با موج توفنده مردم به ساحل نجات انقلاب اسلامى رسید. در روزهاى انقلاب سر از پا نمى‏شناخت، تا توان داشت کار مى‏کرد و مى‏خواست موثر باشد. شکل و نوع عملش مطرح نبود و مى‏خواست رضایت خدا و امام را جلب نماید. به مسأله ولایت و اطاعت از ولى امر اهمیتى عجیب قائل بود. عشق و محبت حضرت امام در خونش عجین بود و دائماً گوش به فرمان بود تا در اطاعت کوتاهى ننماید، چون سهل انگارى و مسامحه در اجراى اوامر امام را گناهى بزرگ و نابخشودنى مى‏دانست و به همه توصیه مى‏کرد: «حال که اسلام حاکم شد و به لطف خدا، سلطه طاغوت و شیطان از بین رفت، نباید غفلت بکنیم». شهید به مسأله ولایت و اطاعت از ولى امر اهمیتى عجیب قائل بود و دائماً گوش به فرمان بود تا در اطاعت قصور ننماید. شهید به همه توصیه مى‏کرد:

«حال که اسلام حاکم شد و به لطف خدا، سلطه طاغوت و شیطان از بین رفت، نباید غفلت بکنیم. باید از جان بکوشیم. وظیفه ماست که با پشتکار بیشترى در ساختن این کشور طاغوت زده وارد عمل شویم. این فرصت را نباید از دست بدهیم. این انقلاب باید در تمامى ابعاد، ارزشهاى خود را نشان دهد و ارزشهاى منحط و خرابیها را زائل نماید.

او در تبلیغ رسالت و ارزشهاى انقلاب اسلامى لحظه‏اى غفلت نمى‏کرد. مى‏خواست اذهان مه آلود و اندیشه‏هاى کج به خود بیایند و در مسیر حق حرکت نمایند. در غیر این صورت تند باد و طوفان انقلاب آنها را همانند بسیارى به زباله دان تاریخ خواهد انداخت به این تکیه کلامش مى‏توانیم اشاره کنیم که : «این انقلاب علاوه بر اسلامى بودن، انقلابى است که ریشه تاریخى دارد و به علاوه یک انقلاب فرهنگى نیز هست، در نتیجه تفکرات انحرافى و غیر خط امام را از صحنه خارج مى‏کند».

با فرمان امام مبنى بر تشکیل جهاد سازندگى با مشارکت فعالانه و دلسوزانه جوانان مؤمن و پرشور و علاقه‏مند به اسلام و انقلاب شهید حسین فتاحى که درد و محرومیت روستاییان را از نزدیک لمس کرده بود، جذب این نهاد مقدس گردید و مشتاقانه به خدمت مظلومین جامعه همت گماشت. او جهاد را نهایت آرزوى خدمتگزارى خود مى‏دید.

حسین در آن روزها خود را فراموش کرد، با آن معصومان و مهربانان زیستن نو را آغاز نموده خرداد سال ۵۹ که چادر اردوى جهادسازندگى را در «دو چاهى» برافراشتند، دو چاهى (که محرومترین و در جنوبى‏ترین روستاى سبزوار و در وسط کویر بود) با تلاش و از خود گذشتگى بى‏نظیر این شهید و افراد دیگر از جمله شهید محمد فاضل تا حدودى رنگ و روى آبادانى را به خود دید و هنوز هم بعد از سالها مردم روستاى دو چاهى نام و یاد آنان را به نیکى مى‏برند.

دعاها و زمزمه‏هاى عطرآگین شبانه شهیدان در سنگرها و محرابهاى ویران شده «سوسنگرد» در زیر خمپاره‏هاى مزدوران بعثى همچنان در بهشت خوزستان طنین انداز است و جاویدان، او که همیشه به دنبال معشوق مى‏گشت تنها آرزویش رستن و پرکشیدن با هدف از این جهان خاکى بود و مى‏خواست عملى انجام دهد که رضایت خدا را برآورد روز شانزدهم دیماه ۱۳۵۹ در کربلاى هویزه، نور خدایى «الله ولى الذین آمنوا یخرجونهم من الظلمات الى النور» به قلبش تابید.

 خاطرات دانشجوی شهید حسن فتاحی ثانی

- ذبیح الله

(مادر شهید)

شهید فتاحی محرومیت روستائیان را از نزدیک لمس کرده بود و با عنایت به سخنان حضرت امام (ره) که محرومیت زدایی و خدمت به مستضعفان از اولویت های انقلاب است، جذب جهاد سازندگی گشت. او چنان فریفته خدمت به محرومین بود که می‌خواست در این راه ذبیح الله باشد.

- معرفت

محمد علی فتاحی ثانی (برادر شهید)

حسن خیلی مطالعه می کرد و در سطح بالایی از معرفت و شناخت قرار داشت خصوصا به انسان شناسی و خود سازی خیلی اهمیت می داد. خیلی نیز فعالیت می کرد و یکی از بنیان گذاران جهاد و اردوهای جهادی در سبزوار بود. زمانی که در اردوی جهادی روستای دو چاهی رفته بود به محض اینکه زمزمه های جنگ را شنید از آنجا برگشت و از مادرم اجازه رفتن به جبهه گرفت و به سوی جبهه آمد.

- پاس بخش

(دوست شهید)

دوران جوانی با او در مسجد قائم آشنا شدم. نزدیک پیروزی انقلاب، زمانی که شهربانی در اوج تظاهرات مردم، امور نگهبانی شبانه شهر را رها کرده بود، مردم مجبور بودند برای حفظ امنیت شهر در مساجد محل جمع شوند و به نوبت با دست خالی، از منازل و مغازه‌ها درکوچه‌ و خیابان مراقبت کنند. او پاس بخش ِثابت مسجد بود. نوار سخنرانی‌ و اعلامیه‌های جدید امام را بین بچه‌ها پخش می‌کرد. شبها کم می خوابید و بیشتر کار فرهنگی می کرد.

- دیدار امام

(دوست شهید)

حسن اهل بحث و مناظره بود و گاهی اوقات با احزاب و گروههای سیاسی به مناظره می نشست و با آنها صحبت می کرد. حتی یکبار که با هم به سفر قم برای دیدار امام با هم رفته بودیم دانشجویی با لهجه آذری نیز همراهمان بود و افکار مارکسیستی داشت، که دایم با حسن بحث اعتقادی می کرد. وقتی که به قم رسیدیم، چهارشنبه بود و امام در ساعت معینی از صبح به بالای پشت بام می رفتند و مردم هم برای دیدن ایشان در کوچه های اطراف جمع می شدند و هر کدام حال خاصی داشتند. پس از لحظاتی، حسن دست مرا گرفت و گفت: بیا صحنه ای را نشانت دهم و به آن دانشجوی آذری اشاره کرد که گوشه‌ای از جمعیت به دیوار تکیه داده بود و دستمالی به صورت گذاشته بود و از شدت گریه شانه‌هایش می‌لرزید، او با صدای بلند گریه می‌کرد. گویا بحث‌های طولانی‌ آن‌ها به خصوص در طول سفر و دیدار چهره‌ی امام، کار خودش را کرده بود، از برگشتن، بین راه که اتوبوس دانشجویان برای شام توقف کرد، او را کنار حسن دیدم، در حال وضو بود.

- ساختن خرابه ها

(دوست شهید)

چند بار جمله‌ای را به این مضمون از حسن شنیدم: «الان وقت ساختن خرابه‌هاست باید هر چه زودتر سازندگی را شروع کنیم اگر نیت ما خیر باشد عمل ما بیشتر از حرفمان اثر می‌گذارد».

شاید به همین خاطر بود که حسن بیشتر اوقات خود را در جهادسازندگی می‌گذراند و محروم‌ترین روستاها را برای خدمت انتخاب می‌کرد. طرح «اردوی دوچاهی» به ابتکار او و یاری همکاران جهادی به اجرا در آمد. آن قدر حسن مصمم بود و می‌خواست هر چه زودتر به هدفش برسد که به محض آماده شدن مقدمات اردو شبانه با تلفن و سفارش و پیغام، عده‌ای از داوطلبان را جمع و جور کرد و همگی شبانه عازم دوچاهی شدند.

 - زیر فانوس

(دوست شهید)

برای اردوی جهادی دو چاهی که رفته بودیم، همه بچه ها خیلی کار می کردیم. شب که شد همه از فرط خستگی خوابیدند، اما تازه کارهای حسن شروع شد و به گوشه ای از ستون سایه بان، زیرِ فانوس تکیه می داد و نیازهای فردا را روی کاغذ می نوشت، تا آنها را آماده کند. ناگهان صدای خرخر «شعبان»، یکی از بچه هایی که صبح کار عمرانی کرده بود و سرما خورده بود، بلند شد. حسن از جایش برخاست و بسوی شعبان رفت و پتویی را روی او انداخت و دوباره به ستون تکیه داد و ادامه کارش را انجام می داد.

- ترک اعتیاد

(دوست شهید)

در روستای دو چاهی عده ی زیادی اعتیاد داشتند و حسن در بدو ورود به روستا ترک اعتیاد و رعایت مسایل بهداشتی را در اولویت کاری اش قرار داد و روزهای گرم تابستان و سرد زمستان را عاشقانه تلاش می کرد. روزی یکی از اهالی روستا، دچار درد‌های موضعی ناشی از ترک اعتیاد شده بود، بی‌قرار سر به صحرا گذاشت و چند روز ناپدید بود، حسن نیز روزها در هوای گرم و سوزان کویر به دنبال گمشده‌اش می گشت تا بالاخره او را مدهوش در بیابان یافت. کیلومترها او را بر دوش گرفت تا او را به آغوش خانواده بازگرداند.

- شبِ وصال

(دوست شهید)

شب عملیات من و حسن کنار هم بودیم. مرحله اول عملیات تمام شده بود و در بیابان بدون خاکریز و یا هیچ سنگری به سر می بردیم‌، همه در انتظار مرحله دوم عملیات بودیم که قرار بود فردا ادامه یابد، آن شب هوا کاملاً تاریک بود او زمزمه می‌کرد؛ «خدا زنده است، نا امیدی معنا ندارد و هو الحی الذی لایموت‌… ایاک نعبد و ایاک نستعین لا وسیله لنا الیک الا انت»

آن قدر صدای انفجار‌ها و دود آتش زیاد بود با آنکه کنار هم بودیم صدای یکدیگر را نمی‌شنیدیم؛ صدای انفجار مهیبی نزدیک ما به گوش رسید همه جا پر از گرد و خاک شد، کمی بعد رگبار پیاپی بر سرمان بارید ناگهان چشمم به حسن افتاد. گلوله‌ی کالیبر ۵۰ مستقیماً به قلب او اصابت کرده بود و خون پاکش فوران می‌زد، انگشتان بلند و کشیده اش در خاک هویزه فرو رفته بود.

- تبریک

حسن نامه‌هایی از جبهه به مادرش نوشته بود و شهادت پسر دائی‌اش را به مادر تبریک گفته بود و در آخر نامه‌ تأکید کرده بود: «بدون وضو دست به نامه نزنید، زیرا ‌نام شهیدان راه خدا، و روح بزرگ اسلام حضرت روح الله امام خمینی در آن نامه قید گردیده است».

 - جدایی دین از علم

او معتقد بود، عدم تعهد یک عالم و متفکر با بی عملی و بی فکر ی او مساوی است. شهید می گفت: جدایی دین از علم به همان اندازه خطرناک است که جدایی دین از سیاست خطر دارد.

- خط امام (ره)

شهید فتاحی به مسئله ولایت اهمیت عجیبی می داد و عشق به حضرت امام در خونش عجین شده بود. گوش به فرمان او و در اجرای اوامرش مسامحه را گناه می‌دانست. گاهی اوقات برای استحکام گفتار خود از بیانات امام استناد می‌جست و می‌گفت: «ارزش ولایت آن قدر عظیم است که خداوند می‌فرماید:‌ یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته» و خط امام خمینی همان خط انبیا و اولیائ خداست.

- پند

جواب‌هایش همه مختصر و مفید و در لفافه ای از طنز پنهان بود. گاهی با شنیدن آن خنده‌ات می‌‌گرفت و بعد از کمی دقت اگر به عمق آن می‌رسیدی، شفگت زده می‌شدی و گاهی هم باید گوشه‌ای می‌نشستی و می‌گریستی، امکان نداشت لحظه‌ای با او باشی و پند و پیامی را به زبان جد یا طنز به تو نرساند.

خاطره ای از هم رزم شهیدفتاحی آقای حسنعلی محمد نیا قرایی:

روز ۱۵ دیماه سال ۵۹ قرار بود عملیاتی انجام شود و هدف ان این بود که پادگان حمید از محاصره ازاد شود. با هماهنگی نیروی ارتش وسپاه روز۱۵ دی ساعت۳٫۳۰ شب عملیات شروع و خیلی سریع قسمت زیادی از اهداف ما محقق شد در مدت زمان کم برای اولین بار بیش از هزار نفر اسیر و مقدار زیادی غنائم جنگی گرفتیم به حدی که عراقیها غافلگیر شده بودند. قرار شد بعد از موفقیت در شب دوم عملیات از نیروهای تازه نفس استفاده شود که نوبت گروه ما بود. روز دوم عملیات ساعت۳ شب از سوسنگرد به خط مقدم حرکت کردیم. چون شب گذشته دشمن غافلگیر و توان مقابله نداشت قرار بود طبق برنامه ریزی در شب دوم پادگان حمید ازاد شود ولی خیانت شد و ما موفق نشدیم. روز ۱۶ دیماه در دومین روز عملیات برادران رزمنده اقایان فاضل،فتاحی،مهدوی و چند تن دیگر به خط مقدم حرکت کردند. ساعت۲ بعد از ظهر شد دیگر صبر نکردیم و به سوی خط مقدم حرکت کردیم و روبروی سنگرهای عراقی قرار گرفتیم باز هم از عملیات خبری نبود شهید فاضل با ناراحتی به علت شروع نشدن عملیات پیش شهید علم الهدی رفت و به او گفت تاخیر برای شروع عملیات چیست. حدود ساعت ۴ بعد از ظهر شهید علم الهدی به بیسیم چی گفت: به فرمانده تان زنگ بزن و به او بگو شرایط بحرانیست فرمان حمله را صادر کنند. ساعت ۵ نزدیک غروب دو هواپیمای دشمن برای شناسایی ما امدند و برگشتند. من به شهید فاضل گفتم:به احتمال زیاد عراق به ما حمله خواهد کرد. بعد از ۷-۸ دقیقه تانکهای دشمن به ما حمله کردند. دشمن به صورت گاز انبری توسط تانکها به اطراف ما امدند. شهید علم الهدی گفت باید وارد عمل شویم.

شهید علم الهدی ارپی جی زن شد و یک تانک دشمن را منهدم کرد. چند دقیقه که گذشت مجددا حمله کردند شهید علم الهدی گفت: به ارتش خبر دهید تا فرمان حمله را صادر کند. انها جواب دادند نیروها عقب نشینی کنند من گفتم خبر را به علم الهدی بده و بگو کار از کار گذشته و ما به شدت زیر رگباریم عراق هم کالیبر ۵۰ و کالیبر۷۵ خودش را کار گذاشته بود و بچه ها را درو میکرد. شهید علم الهدی یک تانک دیگر را مورد هدف قرار داد ار پی جی ما تمام شده بود شهید فاضل گفت: بین بچه ها برو اگر ار پی جی دارند به اینجا بیاور. من رفتم دیدم غوغاست بچه ها در حاشیه جاده دراز کشیده اند که شهید فتاحی به من گفت کجایید کو بقیه بچه ها؟ به او گفتم چیزی نشده همه سالمند و من امده ام ارپی جی ببرم او گفت نه ار پی جی ندارم در همین هنگام یک کایبر۵۰ امد پوست انگشتانم را برداشت و مستقیم به قلب شهید فتاحی اصابت کرد بعد از اصابت کالیبر شهید فتاحی قلبش را نگه داشته بود و با صدای بلند الله اکبر میگفت و بعد از چند دقیقه شهادتین را جاری کرد و به درجه رفیع شهادت نائل گردید

شهیدحسن فتاحی ثانی درپاییزسال۱۳۳۳درشهرسبزواربه دنیاآمد.دوران تحصیلش رادرزادگاهش گذراند.دردوره دبیرستان بامسائل سیاسی آشناگردیدودرمحافل ومجالس مذهبی به ارزشهای سازنده اسلامی پی برد.درسال ۱۳۵۴بادانشکده علوم دانشگاه فردوسی مشهدراه یافت.انگیزه ورودایشان به دانشگاه دستیابی به یک مرکزعلمی وفرهنگی باامکاناتی نامحدود بودکه می توانست پیام ورسالت خودراابلاغ ودنبال نمایددرجهت اهداف مقدس حرکت کند.بعدازمدتی رفتار غیر مسعولانه کسانی که تنها عاشق مدرک بودند او را سختازرد. وی معتقد بود که جدایی دین از علم به همان اندازه خطرناک است که جدایی دین از سیاست. با شروع جنبش دانشجویی در ان شرکت فعال داشت و تمام هم و غم خود را معطوف به فعالیتهای انقلابی کرد. با شروع جریان انقلابی به رهبری امام در تمامی حرکات و جریانات سهیم بود وبا موج توفنده مردم به صاحل نجات انقلاب اسلامی رسید در روزهای انقلاب سر از پا نمی شناخت تا توان داشت کار می کرد و می خواست موثر باشد. شکل و نوع عملش مطرح نبود و میخواست رضایت خدا و امام را جلب نماید و مساله ولایت و اطاعتت از قبیل امر اهمیتی عجیب قایل بود. عشق و محبت حضرت امام در خونش عجین بود و دایما گوش به فرمان بود تا در اطاعت کوتاهی ننماید چون سهل انگاری در اجرای اوامر امام را گناهی بزرگ و نابخشودنی میدانست و به همه توصیه میکرد حال که اسلام حاکم شد وبه لطف خدا سلطه طاغوت و شیطان از بین رفت نباید غفلت کنیم.باید از جان بکوشیم وظیفه ماست که با پشتکار بیشتری در ساختن ای کشور طاغوت زده وارد عمل شویم این فرصت را نباید از دست بدهیم این انقلاب باید در تمامی ابعاد ارزشهای خود را نشان دهد و ارزشهای منحط و خرابیها را زائل نماید. او در تبلیغ رسالت و ارزشهای انقلاب اسلامی لحظه ای غفلت نمیکرد میخواست اذهان مه الود و اندیشه های کج به خود بیایند و در مسیر حق حرکت نمایند. در غیر اینصورت تندباد و طوفان انقلاب انها را همانند بسیاری به زباله دان تاریخ انداخت به این تکیه کلامش میتوانیم اشاره کنیم که این انقلاب علاوه بر اسلامی بودن انقلابی است که ریشه تاریخی دارد و به علاوه یک انقلاب فرهنگی نیز هست د ر نتیجه تفکرات انحرافی و غیر خط امام را از صحنه خارج میکند. با فرمان امام مبنی بر تشکیل جهاد سازندگی با مشارکت فعالانه و دلسوزانه جوانان مومن و پر شور وعلاقه مند به اسلام و انقلاب شهید حسن فتاحی که درد و محرومیت روستاییان را از نزدیک لمس کرده بود جذب این نها مقدس گردید و مشتاقانه به خدمت مظلومین جامعه همت گماشت. او جهاد را نهایت ارزوی خدمتگذاری خود میدید. حسن در ان روزها خود را فراموش کرد. با ان معصومان ومهربانان زیستن نو را اغاز نمود. خرداد سال۵۹ که چادر اردوی جهاد سازندگی را در دوچاهی بر افراشتند. دو چاهی که محرومترین و در جنوبیترین روستای سبزوار ودر وسط کویر بود با تلاش و از خودگذشتگی بی نظیر این شهید و افراد دیگر از جمله شهید محمد فاضل تا حدودی رنگ و روی ابادانی به خود دید و هنوز هم بعد از سالها مردم روستای دوچاهی نام و یاد انان را به نیکی میبرند.

دعاها و زمزمه های عطر اگین شبانه شهیدان در سنگرها ومحرابهای ویران شده سوسنگرد در زیر خمپاره های مزدوران بعسی همچنان در بهشت خوزستان طنین انداز است و جاویدان. او که همیشه به دنبال معشوق میگشت تنها ارزویش رسیدن و پر کشیدن با هدف از این جهان خاکی بود و میخواست عملی انجام دهد که رضایت خدا را بر اورد.

روز شانزدهم دی ماه ۱۳۵۹ در کربلای هویزه نور خدایی به قلبش تابید.

 

۴-دانشجوی شهید یدالله (مجید) کریمی ثانی

 

تاریخ تولد :۲۹/۹/۱۳۳۹سبزوار

تاریخ شهادت: ۱۶/۱۰/۵۹

محل شهادت : هویزه

رشته تحصیلی : کامپیوتر

دانشگاه: شیراز

شهید مجید کریمی ثانی در سال ۱۳۳۹ در خانواده ای متدین د رسبزوار بدنیا آمد از کودکی آثار مقاومت و پایداری در او می درخشید ، از ریاکاری و ظاهر سازی متنفر بود راحت طلبی و خوشگذرانی در فرهنگش راه نداشت از کمترین فرصت برای رفتن به کوه استفاده می کرد و اغلب در کوهپیمایی روزه می گرفت و به مطالعه علاقه وافری داشت  از پول خودش کتاب می خرید و کتابخانه های روستا ها را تغذیه می کرد.

کریمی ثانی دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه شیراز بود فعالیت های سیاسی و مذهبی خود را از دوران دبیرستان شروع کرد و در راهپیمایی و تظاهرات شرکت جدی داشت.

در آبان ماه ۵۹ به همراه همسنگرش محمد فاضل راهی جبهه های حق علیه باطل شد و در منطقه عملیاتی سوسنگرد مدت دو ماه با کفار بعثی جنگید و از ناحیه پا مجروح و در بیمارستان اهواز بستری ،اما با همان حالت مجروحیت راهی جبهه شد تا سرانجام به فیض عظیم شهادت نائل آمد .

در فرازی از وصیت نامه شهید کریمی ثانی چنین آمده است :’ … و سر انجام به عنوان برجسته ترین ویژگی های اعتقادیم عدل و امامت را به عنوان تنها راه رهایی مستضعفین و دوزخیان زمین می دانم . در آخر امیدوارم و از خداوند می خواهم که زندگی و مرگم را توفیق آن یابم که در راه آزادی دهم.

 

پربازدیدترین مطالب

بازديدكنندگان

امروز: 148
اين هفته: 148
هفته‌ي گذشته: 929
اين ماه: 3023
ماه گذشته: 2418
افراد آنلاين:1
اعضا ی آنلاین : 0
مهمان آنلاین : 1

اوقات شرعی

دانشگاه علوم پزشکی مشهد | Mashhad University of Medical Sciences | جامعة مشهد للعلوم الطبية
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت مربوط به دانشگاه علوم پزشکی مشهد می باشد. هرگونه کپی برداری از مطالب آن تنها با ذکر منبع بلامانع است.