• دولت و ملت ، همدلی و همزبانی

مطالب تصادفی

سایت های مرتبط

 
آرشيو اخبار زندگی نامه شهدا (2)

زندگی نامه شهدا (2)

   زندگي نامه دانشجوی شهيد احمد جور

شهيد احمد جور در سال 1348 در تربت حيدريه متولد شد. در سن 7 سالگي در دبستان رهنمای سابق (شهيد محسن كاشاني) مشغول به تحصيل شد.

دوران ابتدايي را در اين مدرسه با موفقيت سپري كرد. ﭘس از بازنشستگي ﭘدر، به اتفاق خانواده براي ادامه تحصيل در دوران راهنمايي به مشهد مقدس مهاجرت نمود. سپس در مدرسه راهنمايي جويني مشغول به تحصيل شد و در آنجا نيز جزء شاگردان موفق و متين به شمار مي‌رفت. ضمناً در تعطیلات تابستانی، به مكتب مي‌رفت و قرآن و تجويد مي‌آموخت. قرآن را در سن پنج سالگي خوب مي‌خواند و در ضمن به ديگران نيز مي‌آموخت.

 

  

پس از اتمام دوره راهنمايي در كنكور بهياري كه از طرف بهداري خراسان برگزارشد، با موفقيت قبول گرديد و پس از سپردن تعهد به وزارت بهداري، جهت تحصيل عازم شهرستان بجنورد شد و مدت حدوداً 2 سال در آن شهرستان، مشغول تحصيل بهياري بود. بعدا در سال سوم تحصيل از آن طريق به جبهه اعزام و به عنوان امدادگر مشغول خدمت شد. علاوه بر احمد، دو برادر ایشان در جبهه نیز حضور داشتند که مجروح شدند.

اين شهيد بزرگوار در عمليات كربلاي 4 و 5 حضور داشت و با اصرار زياد خود را به خط مقدم رساند. زماني كه از خاكريز بيرون پريد تا رزمنده‌اي كه تير خورده را پانسمان كند، ناگهان هدف تير مستقيم دشمن بعثي قرار می گیرد و بر زمین می افتد و فرياد مي‌زد يا حسين كربلا، يا حسين كربلا، يا حسين كربلا. ایشان همچنان در خط می ماند تا اينكه به دنبال بمباران شيميايي منطقه، در سن 17 سالگي به درجه رفيع شهادت نائل می گردد.

خاطرات  دانشجوی شهيد احمد جور

علاقه به نماز و مسجد

هشت ساله بود که در مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام در چهارراه تعبدی مکبّری می کرد. از همان نه سالگي نمازش را به طور کامل مي‌خواند و روزه هم مي‌گرفت. در ایام ماه مبارک رمضان، وقتی به خانه می آمد، به ساعت نگاه می کرد تا ببیند کی وقت اذان است تا به مسجد برود.

 

حیا (مادر شهید)

بسيار فرد نجيبي بود و زياد اطراف خانم‌ها نمي‌آمد و با اين كه كم سن و سال بود، اما اين طور مسائل را رعايت مي‌كرد.

 

از حوزه علمیه تا بهیاری(برادر شهيد)

از همان دوران راهنمایی، به طلبگي علاقه زيادي داشت و مي‌خواست در حوزه علميه تحصیل کند؛ به او گفتم كه حداقل بايد سيكل داشته باشي تا بتوانی در حوزه تحصیل کنی. وقتي سيكل را گرفت مصادف بود با حمله عراق به ايران، اما فكر حوزه از سرش دور نشد ولی به فكر رفتن به جبهه بود. مي‌گفت مي‌خواهم به عنوان امدادگر به جبهه بروم. بالاخره در آزمون بهياري شركت كرد و نفر دوم آزمون شد. بعد از يادگيري امدادهاي اوليه خيلي اصرار مي‌كرد تا به جبهه اعزام شود. از طريق آموزشگاه با من تماس  گرفتند و گفتند: خيلي اصرار به اعزام دارد. سال 64 که مصادف بود با  اعزام لشكر محمد رسول ا... به جبهه، احمد رفت و در آنجا ثبت نام كرد و در سال سوم آموزشگاه در تاريخ 1/9/65 به جبهه رفت و در تاریخ 21/10/65 خبر شهادتش را براي ما آوردند.

مُهر شهادت (برادر شهيد)

روزي كه ما براي خداحافظي با او، به راه آهن رفتيم، احمد گفت: داداش من برنمي‌گردم و گفت: من شهادت را با  همين انگشتم مهر زدم. گفتم داداش اين چه حرفيه! انشاء الله به سلامتي مي‌روي و برمي‌گردي. گفت: هر چه خدا بخواهد ولي من اين طور ديده‌ام.

روایت شهادت (برادرشهيد)

تيری به پايش مي‌خورد و خودش زخم پايش را بانداژ مي‌كند و به تخليه مجروحين از منطقه ادامه مي‌دهد. در حاليكه خون زيادي از پايش مي‌رفت، مرتباً جلوي خونريزي پايش را مي‌گرفت و به كارش ادامه مي‌داد. ساعت 3 بعداز ظهر همان روز، آن منطقه بمباران شيميايي مي‌شود ودر عمليات كربلاي 5 در منطقه شلمچه به علت خفگي و تيری كه به قلبش اصابت كرده بود، شهيد مي‌شود.

 

 

 

پربازدیدترین مطالب

بازديدكنندگان

امروز: 60
ديروز:179
اين هفته: 654
هفته‌ي گذشته: 1417
اين ماه: 3894
ماه گذشته: 5594
افراد آنلاين:1
اعضا ی آنلاین : 0
مهمان آنلاین : 1

اوقات شرعی

دانشگاه علوم پزشکی مشهد | Mashhad University of Medical Sciences | جامعة مشهد للعلوم الطبية
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت مربوط به دانشگاه علوم پزشکی مشهد می باشد. هرگونه کپی برداری از مطالب آن تنها با ذکر منبع بلامانع است.